« مقصد: عاشورای امجد | صفحه‌ی اصلی | پاره-‌فکرهای بن‌کاوانه‌(6) دلیل و دلیل‌تراشی »

عاشورا: روایت چل‌تکه


- آوای خدا همیشه در گوش دل است/ کو دل که دهد گوش به آوای خدا
- عاشورا روایت وفایی کهن و ایثاری قدیم
- شیخ محمود امجد: من اعتقاد دارم که اگر کسی بر حسین اشک بریزد اگر نه همه‌ی گناهان او لا اقل بسیاری از گناهان‌اش می‌ریزد
- گر کیمیا دهند‌ات بی معرفت فقیری/ گر معرفت دهند‌ات بفروش کیمیا را
- عاشورا، داستان جهالت عربی و بغض از علی
- عاشورا، داستان شور اجتماعی شیعی با خمیر مایه‌ی ایرانی، یک رسم ایرانی برای همه‌ی ایرانیان، از هر طبقه و سلوک و باور و ظاهری.
- عاشورا، تعبیر «انی اعلم ما لا تعلمون» خدا
- عاشورا، فاجعه‌ای عربی که ربطی به ما ایرانیان ندارد
- دشمن‌ات کشت ولی نور تو خاموش نگشت/ آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست
- عاشورا، داستانی که شیعیان نمی‌گذارند رنگ گذر تاریخ بر آن بنشیند، هر سال در آن می‌دمند و زنده‌اش می‌کنند
- عاشورا داستانی که اسطوره و واقعیت‌اش چنان در هم آمیخته که جدا کردن آن دو ممکن نیست
- عاشورا؟ چقدر گذشته؟ هزار و اندی سال، پس فراموش‌اش کن بر خودت اشک بریز
- امشبی را شه دین در حرم‌ات مهمان است/ مکن ای صبح طلوع
- بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله
- عصر فردا بدن‌اش زیر سم اسبان است/ مکن ای صبح طلوع
- عاشورا، داستانی برای تخدیر اجتماع و بازگشت محال به گذشته
- با دهر اف لک من خلیل/ کم لک بالاشراق و الاصیل
- عاشورا، الهام بخش انقلابیان، آزادی‌خواهان و عدالت‌جویان
- عاشورا، مستمسکی خوب برای بر انگیختن احساسات مردم و ماهی‌های درشت از دریای احساسات مردم گرفتن
- عاشورا، صحنه‌ای نیم‌روزه از برخورد تمام دنائت با تمام فضیلت، از لجن تا خدا
- عاشورا...


 

مطالب مرتبط

در سوز ساز

حدیث نامکرر «مرنج و مرنجان»

اتقوا من مواضع التُهم، صاحب سایبر تو هم!

مقصد: عاشورای امجد

زین پس چو نباشیم...

اطلب الرفیق ولو بالسایبر

به باد ده سر و دستار عالمی

آن‌چزها که آرام‌ام می‌کند: الا بهذه الامور تطمئن قلبی

که گفت در رخ خوبان نظر خطا باشد؟

بازی شب یلدا با تاخیر

شین مثل برهان شر: میم مثل مادر

پیر خرابات و لطف دائم‌اش

گاهی آن‌کس که حقیقت را می‌گوید بی‌شرف است(؟)

خزانِ آرزو و باز هم برهان شر

کام‌ام از تلخی غم چون طنز گشت

درباره‌ی خدایگان خواب و مطالعه

فربه‌تر از فردید

دیدار دوم با مهدی جامی

میرزاوزیری و یک شب خوب

جامی است که عقل آفرین می‌زندش

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1096

نظرها

جناب یاسرعزیز
در شگفتم که چه سان فراز می روی و فرود می آیی.عاشورا را حماسه می خوانی و... وهم داستانی برای تخدیر مردم!
این کدام عاشوراست و آن دگر کدام؟
اندکی در تعابیر خود تامل کن.
یاسر: امیر مهدی عزیز! نکته دقیقا همین‌جاست. ما با عاشورایی طرف‌ایم که هم بیداری‌بخش بوده و هم عامل تخدیر. ما با عاشورایی چل‌تکه مواجه‌ایم. چه کسی می‌تواند ادعا کند که حادثه‌ی عاشورا هیچ وقت تخدیر آفرین نبوده. این وجه آفاقی قضیه بود از این گذشته من سعی کردم برداشت انفسی خودم را بی تفسیر روی نوشته بیاورم. در من برداشت‌هایی بس متضاد از عاشورا هست (واین وجه انفسی قضیه است).من روایت‌کننده‌ای چل‌تکه‌ام. پس روایت‌ام از حادثه‌ای که آن نیز چل‌تکه است چل‌تکه اندر چل‌تکه خواهد بود و تازه نیمی از پاره‌ها را ممیزی کردم و نیاوردم.

سلام
من خیلی متعجبم
مرید امجد بودن
با اداهای شما جور در نمی آد
می دونید
یه جورایی پارادوکسیکاله
...
یاسر: اتفاقا دقیقا درست فهمیده‌اید در عین حال پارادوکسیکال بودن خیلی بهتر است از این که آدم اهل دل و باطنیان را در قالب طنز به سخره بگیرد. ضمن این‌که منظور شما از ادا را نمی‌فهمم. ایا منظورتان این است که این‌ها واقعی نیست و نمایشی است؟

باسلام از زمانی که به منزل نو رفته ای تماسی با هم نداشته ایم.مطلب اخیرت من را به یاد سال هایی انداخت که بیشتر با هم محشور بودیم.این که نوشته هایت گاهی باعث شوکه شدن خواننده هایت می شود برایم جالب است و البته کمی خنده دار.بعضی از اظهار نظر هایت را قدری شتاب زده می دانم ولی سبک نگارش و نوع نگاهت را در مجموع تحسین می کنم.موفق باشی
یاسر: جناب نمازی عزیز! خوب کردی یادم کردی من هم یادت هستم. شماره تلفن من همان است که بود شما با درس و بحث چه میکنی؟ به پایاننامه رسیدی؟ بازهم یاد آر زشمع نیم مرده یاد آر!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)